شيخ حسين انصاريان

241

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

جان من از مرض عشق به فرمان تو شد * نازم آن درد كه شايستهء درمانم كرد هدهد باد صبا نامهء بلقيس وشى * بر من آورد و از آن نامه سليمانم كرد آن كه از برگ گلش خار خَلَد بر كف پا * چشم بد دور كه جا بر سر مژگانم كرد گر دلت سنگ بود مىشود از غصّه كباب * گر بگويم كه فراق تو چه با جانم كرد دوش از زلف شكن در شكنت باد صبا * بس كه آشفته به من گفت پريشانم كرد بى تو اى غنچه دهان ، سير گلو گردش باغ * غنچه سان تنگدل و سر به گريبانم كرد